Sunday

سیاست یک بام و دو هوا



دیروز(شنبه) 14امین سالگرد کشتار مردم اکثرا مسلمان بوسنی بود.کشتاری که با گذشت 14 سال هنوزم فکرکردن به اون دل هر انسانی رو به درد میاره.همزمان شاهد اخباری بودیم از شهادت زن مصزی در داگاهی در کشور آلمان.مرد نژادپرست آلمانی با 18 ضربه ی چاقو مروه الشربینی رو جلویچشمهای همسر و کودک 3 سالش به شهادت رسوند و وقتی که همسر مروه سعی کرد زنشو نجات بده پلیس آلمان پاشو با گلوله میزنه و باز شاهد کشته شدن مسلمانان ترک تبار چینی بودیم که برای احقاق حقوق پایه ی شهروندی خودشون به خیابون ها اومدن.
این وقایع مختص این روزها نیست،ما شاهد کشتار مسلمان ها در غزه و لبنان بودیم،ما دیدیم که چگونه به عراق حمله شد و چه اتفاقاتی در افغانستان و چچن افتاد.ما شاهد ممنوع شدن حجاب در دانشگاه های برخی کشورها بودیم و ...
این یک موج است، موج اسلام ستیزی
سوال اینجاست که براستی چرا چنین موجی در دنیا به راه افتاده؟
مسلمانان چه تاثیری در براه افتادن این موج داشتند؟
و در پایان چاره چیست؟چگونه میتوان این موج را از بین برد؟


نظام جمهوری اسلامی ایران به دلیل دارا بودن ماهیت انقلابی و ظلم ستیز و البته اسلامی همواره موضع گیری های تندی در مقابل این اسلام ستیزی ها داشتهاما در سال های اخیر شاهد تغییراتی در این مورد بودیم به عنوان مثال دولت ایران اقدامات دیپلماتیک فراوانی برای محکوم کردن شهادت مروه انجام داد اما همزمان در مقابل کشتار مسلمانان چینی هیچ واکنشی نشان نداد.این شاید به خاطر مراودات تجاری 30 میلیارد دلاری ایران با چین باشد.در مورد کشتار مسلمانان در چچن توسط روسیه همچنین سیاستی اتخاذ گردید...آیا خون مروه یا مسلمانان فلستین ولبنان رنگین تر از خون مسلمانان دیگر است؟؟؟؟ و یا شاید آگر کشتار از جانب کشورهای به ظاهر دوست ایران انجام شود اشکالی ندارد؟؟؟؟؟؟

عکس مربوط به کشتار در بوسنی



رضا

Tuesday

ابطحی اعتراف می کند




ابراهيم نبوي
در راستای اینکه نشریات و وب سایت های نزدیک به الفنون اعلام کرده اند که اعترافات ابطحی بزودی منتشر می شود، متن این اعترافات و تصویر آن به دست ما رسیده و قبل از هر اقدامی آن را منتشر می کنیم. تصویر این اعتراف نیز برای افشای این چهره مستکبر و عامل استعمار پیر و جوان و میانسال بزودی در یوتیوب و دیگر رسانه های نخودی منتشر می شود.

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. من محمدعلی ابطحی هستم، روحانی و یکی از عوامل مزدور استکبار که از طریق وب سایت باصطلاح وب نوشت ها مطالبی را برای گمراهی مردم و ایجاد اغتشاش و فریب افکار عمومی و چند جرم دیگر منتشر کردم. اینجانب مدتی معاون و مدتی مسوول دفتر رئیس جمهور( تق توق، چسب زخم، آخ) خاتمی خیانتکار بودم که هنوز معلوم نیست آن سوابق جزو خدمات من محسوب می شود یا جزو خیانت من به حساب می آید.

من اعتراف می کنم که در یکی از سفرهایی که به مکه مکرمه داشتم با یکی از مسوولان سازمان مخوف سیا با نام مستعار حسن آقا( که فکر می کنم اسم واقعی اش راجر واترز یا مایکل لدین بود) با من تماس گرفت و به من پیشنهاد انقلاب مخملی را کرد که شال و دستبند سبز آن را اکنون می بینید.( مددجو در این حال دستبند سبز خود را نشان می دهد) در آن موقع من معاون رئیس جمهور بودم. من از آن مامور سیا پرسیدم " خب، چی به من می رسه؟" گفت: " اگر انقلاب مخملی رو درست انجام بدی تو رو معاون وزیر می کنند." من گفتم: " من الآن خودم معاون رئیس جمهور هستم." ولی حسن آقا یا در حقیقت مامور مخوف سیا به حرف من گوش نداد و رفت.( تق توق، آخ نزن! چسب زخم، کبود می شود)

بله، من قبول کردم که انقلاب مخملی را انجام بدهم، ولی وقتی برگشتم ایران اصلا هیچ امکانی برای انجام انقلاب مخملی نبود، چون رئیس جمهور و مجلس و همه چیز دست خودمان بود و نمی توانستیم علیه خودمان انقلاب مخملی کنیم. بالاخره یک روز یک آقایی که ریش بزرگی داشت( بوق) آمد سراغ ما. ظاهرا ایشان از طریق وزارت اطلاعات در جریان قرار گرفته بود که طرح انقلاب مخملی دست من است. اسم ایشان مهندس چمران( بوق بوق بوق) بود. ایشان گفت حالا که شما سرکار هستید، این طرح انقلاب مخملی به دردتان نمی خورد، این را بدهید به ما که در آبادگران کلی آدم بیکار داریم، ما یک انقلاب مخملی بکنیم که طرح زمین نماند. گفتم می خواهید علیه کی انقلاب کنید، سرش را پائین انداخت و گفت " علیه شما" گفتم حالا می خواهید چطوری انقلاب مخملی کنید؟ گفت: ما چند میلیون بسیجی بیکار داریم که هر روز دارند آسفالت خیابانها را گاز می گیرند، می خواهیم از این طرح برای آنها استفاده کنیم، سپاه و ارتش هم داریم. من به او گفتم اخوی! شما با چند میلیون بسیجی که نمی توانید انقلاب مخملی کنید، آن هم مسلح، اسم کاری که شما می خواهید بکنید انقلاب مخملی نیست، یا باید جنگ سوم جهانی راه بیندازید یا کودتای خونین نظامی کنید. چمران فکری کرد و گفت: " راست می گوئی، به این موضوع فکر نکرده بودم" و رفت.

این طرح انقلاب مخملی مانده بود تا همین اواخر که قرار شد انتخابات برگزار شود. من به آقای خاتمی( تق توق چسب زخم، صدای آمبولانس) به همین خاتمی خائن گفتم بیا انقلاب مخملی کنیم. آقای خاتمی نگاهی توی چشمهای من کرد و همین جوری گفت: " مملی! ما انتخابات را همینجوری می بریم، احتیاجی به انقلاب مخملی نداریم." گفتم: " سید! حالا چه اشکالی دارد که هم انقلاب مخملی کنیم هم برنده انتخابات بشویم، دوسره بردیم." ایشان قبول نکرد و اختلاف افتاد بین ما. بعدا ما رفتیم سراغ میرحسین موسوی و گفتیم تو بیا انقلاب مخملی کنیم. میرحسین هم اصلا اینکاره نبود. اگر بگوئی یک کلمه حرف زد، نزد. بالاخره تصمیم گرفتیم من و آقای کروبی انقلاب مخملی کنیم. در آن موقع، حدود چهار پنج ماه قبل بهترین مخملی که توی بازار گیر می آمد، مخمل سبز بود. رفتیم با شیخ به بازار و سه تا توپ پارچه مخمل خریدیم، دو تا را ایشان گذاشت روی دوشش و یکی را من گذاشتم روی شانه ام و سوار ماشین شدیم و آمدیم طرف ستاد.

یک دفعه داشتیم توی خیابان می رفتیم که دیدیم همه ماشین ها پرچم سبز دارند و پسرها و دخترها شال و روسری سبز سر و گردن شان است و مچ بند سبز دست شان. ما تعجب کردیم. به شیخ گفتم، شیخ! اینها مثل اینکه زودتر از ما انقلاب مخملی را شروع کردند، و اینجوری شد که ما بیخیال انقلاب سبز مخملی شدیم( تق توق، سیلی، آجرپاره، آمبولانس، پنجره شکسته، قمه) بله، عرض می کردم که ما با ستاد موسوی شروع به همکاری کردیم و همین مواقع بود که ما هر شب تظاهرات راه می انداختیم در خیابان و من مقداری پارچه مخمل سبز وارد کردم از اسرائیل و انگلیس. در تمام این مدت علاوه بر میلیاردها دلار کمک مالی که از طریق کریستین امانپور مستقیما به دست من رسیده بود، تجارت مخمل سبز را هم به راه انداختیم.

البته من بیشتر در ستاد آقای کروبی کار می کردم و ما زیاد کاری به جنبش سبز نداشتیم. چون رنگ سبز در قرعه کشی به نام موسوی درآمده بود( آخ! نزن برادر! چشم، می گم داداش، تق، چکش) بله، عرض می کردم که من برخلاف این که ظاهرا در ستاد کروبی بودم، کل جریان موج سبز را اداره می کردم و معمولا یواشکی به ستاد موسوی می رفتم و از در پشتی وارد می شدم و در ستاد موسوی همه به اسم تاج زاده مرا می شناختند که البته تاج زاده هم در آن ستاد نبود. بیشتر در اینترنت با اسامی مستعار از قبیل نازنین، سکینه، صفورا و صغری به تبلیغ برای اغتشاشگران سبزپوش می پرداختیم که خدا انشاء الله ما را ببخشد.

ما و آقای کروبی آمادگی زیادی برای برگزاری انتخابات داشتیم و من گزارش آن را از طریق اینترنت، ماهواره و جاهای دیگر مثل فیس بوک منتشر می کردم. حتی در اواسط کار من به آقای کرباسچی پیشنهاد دادم که حالا که انقلاب مخملی افتاده دست آقای موسوی ما انقلاب کرباسی بکنیم که هم از اسم شما استفاده ای شده باشد هم کرباس از مخمل ارزانتر است.( تق توق، ویژ، آژیر آمبولانس، سعید حجاریان از پشت دیوار به بیمارستان منتقل می شود.) بله، من اعتراف می کنم که تا آخرین لحظه در کنار موسوی بودم و من خودم هر روز صبح چند هزار متر روبان سبز دور دست دخترها و پسرها گره می زدم تا این جنبش مخملی پیروز شود.

صدای بازجو: به کلیه روابط نامشروع خود اعتراف کن....

ابطحی( بغض می کند): من شرمنده ملت بزرگ ایران هستم.... من غیر از روابط نامشروعی که با همسرم داشتم با چند زن دیگر هم روابطی در اقصی نقاط جهان داشتم که واقعا خجالت می کشم، ولی اعتراف می کنم که در پاریس با خانمی به نام آنجلینا جولی که شوهر خیلی درپیتی داشت رابطه داشتم، البته این خانم می گفت اسمش آنجلیناست ولی توی خانه فرشته یا زینب صدایش می کنند. البته با یک خانمی هم به اسم مریلین مونرو.....( به دوربین نگاه می کند، تق توق، آمبولانس) بله، مریلین خیلی وقت بود مرده بود، یادم نبود، من در لندن با خانم مادونا و مدتی هم در بارسلون با خانم جوهانسون، توی خانه مروارید صداش می کنند، رابطه داشتم و خیلی شرمنده خانواده هستم. البته در پاریس مدتی با خانم کارلا برونی رابطه داشتم که ایشان گیر داده بود ناجور به ما که آقای خاتمی این وسط لطف کرد و به سارکوزی گفت که او کارلا را بگیرد که ما هم از دستش راحت شدیم.

من واقعا شرمنده ملت بزرگ ایران هستم. من خجالت می کشم به این دوربین محترم نگاه کنم( چشمش به بازجوهای پشت دوربین می افتد و دردش می گیرد) من از آقای موسوی ریاست محترم جمهوری عذر می خواهم( صدای خمپاره، آمبولانس، کاتیوشا، تق توق) من واقعا از آقای احمدی نژاد ریاست جمهور محترم و محبوب و رهبری( صدای انفجار شدید) و خانواده شهدا عذر می خواهم. من برای خودم تقاضای اشد مجازات دارم و امیدوارم همیشه در هر انتخاباتی در ایران یا در جهان آقای احمدی نژاد هشتاد تا صد و پنجاه درصد رای بیاورد و پیروز شود و این یعنی انقلاب ما پیروز است و مخملی نابود است. من از همه بازجویان، قضات، بسیجیانی که مرا کتک زدند عذر می خواهم و از معاونین رئیس جمهور که در دستگیری مردم با موتورسیکلت تلاش می کردند تشکر می کنم و از نویسندگان روزنامه کیهان که بارها به اینجا تشریف آوردند و حقایق را به زندانیان فرو کردند ممنونم. من تشکر می کنم و آرزوی موفقیت برای همه برادران را می کنم....

صدای بازجو: شلوارک، شلوارک....

بله، یکی از برادران بسیجی هم تذکر داده بود که من در سواحل بیروت یک بار شلوارک پوشیدم و بازجو گفته بود که این کار من برای امنیت ملی خطرناک است و اقدام علیه امنیت ملی است. من می خواستم بگویم که آن شورت مامان دوز، خدا مادر همه شهدا را بیامرزد، بود، ولی من بخاطر شلوارک هم توبه می کنم، یک بار در کلن کلاه کپی و در دمشق کلاه شاپو سرم گذاشتم که از آنها هم توبه می کنم و امیدوارم این ملت بزرگ و این دولت خطرناک ما را ببخشد

والسلام علی عبادالله الصالحین

Monday

نامه دختر ابطحی: بابای خوب و نازنینم روزت مبارک





نامه دختر ابطحی: بابای خوب و نازنینم روزت مبارک
سلام بابای خوب و نازنینم
روزت مبارک. خیلی دلم می¬خواهد مثل هر سال برایت هدیه¬ای بخرم و به دیدنت بیایم. مثل هر سال، در آغوشت بگیرم و حضورت را حس کنم. مثل هر سال لبخند زیبایت را ببینم و در کنارت باشم. هیچ وقت فکر نمی¬کردم لازم باشد برای تبریک روز پدر برایت نامه بنویسم؛ آن هم نامه¬ای که می¬دانم حتی نمی¬توانم به دستت برسانمش.

پدر مهربانم
دلم گرفته است. عجیب گرفته است. کاش می¬شد لحظه¬ای ببینمت. می¬دانم که تو هم آن جا دلتنگ مایی.
این بیست روز برایمان خیلی سخت گذشت. یا بهتر است بگوییم اصلاً نگذشت. برای ما امروز همان بیست و ششم خرداد ماه است. همان روز که از انقلاب راه افتادیم تا به آزادی برسیم. شما زودتر به خانه رسیده بودی و نگران حال دخترانت بودی و از ما می¬خواستی تا زودتر به خانه برگردیم...
و نیمه شب همان روز بازداشت شدی...
برای ما همان روز مانده است. همچنان منتظر آمدنت به خانه هستیم.

بابای مهربونم
می¬گویند اقداماتی علیه امنیت ملی انجام داده¬ای؛ می¬گویند اعتراف کرده¬ای که از اقداماتت پشیمان و نادمی و دائم اشک می¬ریزی. چه کسی باور می¬کند؟

پدر بشاش و مهربان ما
نمی¬گویند با این خبرهای دروغ چه بر سر همسر و دخترانت با دل¬های رنجور و قلب¬های شکسته¬شان می¬آورند؟
خوب می¬دانی که ما به عنوان دخترانت و مادرم به عنوان همسرت و همه دوستداران و خوانندگان وبلاگ و منتظران آزادی¬ات، بهتر از کسانی که تازه 20 روز است با تو، افکار بزرگ، خلق و خوی صبور و خنده¬رویی و مهربانی¬ات آشنایی پیدا کرده¬اند، می¬شناسیمت و می¬دانیم تو بزرگ¬تر از این حرف¬هایی...

عزیز تر از جانم
برای مهربانی¬های بی¬اندازه¬ات دلتنگیم؛ برای خنده¬های همیشگی¬ات؛ برای روزنوشت¬های وب نوشته¬ها، که هر روز رأس ساعت 4:30 بعد از ظهر نگران نوشتنش بودی.
می¬دانم این روزها نگرانی¬های زیادی داری، اما تنها چیزی که آن چهاردیواری بسته، از شانه¬هایت خالی کرده، نوشتن روزمره وبلاگت است. اما ما و همه دوستدارانت امروز هم به تیتر کهنه بیست روزه¬ی "دستگیری ابطحی" بر می¬خوریم.

بابا جونم
شما اینجا نیستی؛ هر روز را غریبانه میگذرانیم...
همه¬ی پیگیری¬ها بی¬نتیجه است. گاهی با خود فکر می¬کنیم شاید در شب¬های تنهایی¬ات به اطرافیان و دخترانت دست مریزاد می¬گویی که برای آزادی¬ات اقدامی نمی¬کنیم. روزهای اول پس از رفتنت، چهار روز را در رفت و آمد به دادستانی و زندان اوین بودیم... برای رساندن داروهای دیابتت.
نامه¬هایی نگاشتیم برای هر کسی که به ذهنمان می¬رسید کاری از دستش بربیاید. نتیجه نداد...
نمی¬دانم این چه جریانی است که همه دوستانت هیچ کاری از دستشان برنمی¬آید...
همه متعجب مانده¬ایم.
غیر از تماس کوتاه 2 دقیقه¬ایت، دیگر هر تماسی از زندان بود تقاضای عدم پیگیری از طرف بازجویانت بود.

نازنین پدرم
امیدواریم امشب یا فردا تماس بگیری... یا ملاقاتی حداقل به عنوان روز پدر با تو داشته باشیم.
اما اگر این هم میسر نشد، فردا با فرزندان دیگر دوستان در بندت، ساعت 5 بعدازظهر با شاخه¬ای گل سرخ برای دیدنت همراه می¬شویم و به زندان اوین می¬آییم.

عزیزمان...
کاش بودی...
روزت مبارک...

دخترانت
فریده، فاطمه و فائزه
beyade hameie pedarane dar band...pedaram rozat mobarak

Wednesday

بیانیه مهندس موسوی و شیخ اصلاحات




میر حسین موسوی




قلم - بیانیه شماره ۹ مهندس میرحسین موسوی در مورد اعلام تایید نتایج انتخابات ریاست جمهوری توسط شورای نگهبان لحظاتی پیش صادر شد. به گزارش قلم نیوز متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم
هموطنان عزیز
همان‌گونه که انتظار می‌رفت شورای نگهبان، پس از نمایش‌هایی که توجه هیچ‌کس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلب‌ها و تخلف‌های صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنواره‌ای که تجدید حیات ملت ما را مژده می‌داد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنه‌ها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خون‌های ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلم‌های شکسته، روزنامه‌های بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بی‌اعتمادی تلخ و گسترده مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو می‌نشیند و دست‌اندرکاران این ماجرا با صورت‌حساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو می‌شوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟
از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر می‌برد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمی‌پذیرد. دولتی با پشتوانه‌های ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بی‌تدبیری، قانون‌گریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیم‌گیری و تدوام سیاست‌های ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن می‌رود که بر اثر ضعف‌های بی‌شمار ذاتی و عارضی‌اش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم.
خطر در پیش است. نظامی که به مدت سی‌سال به اعتماد مردم متکی بود نمی‌تواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی می‌رساند، ما نیز با منکران آن هم‌صدا می‌شدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش می‌کنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمی‌دهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند.
باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز می‌توان اطمینان آسیب دیده مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است. فرزندان انقلاب را از زندان‌ها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایده‌ای ندارد. مردم چگونه می‌توانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند می‌کند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمی‌گذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید.
باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است.
به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟
به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمان‌هایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینه‌توزی که می‌شناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامه‌ریزی و تصمیمات خلق‌الساعه فردی اداره نمی‌‌توان کرد.
به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند.
مردم به حکومتی اعتماد می‌کنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهم‌ترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمی‌شوند.
به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش‌ از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد می‌گیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیک‌پوش است. آن‌قدر از دور خود می‌رانیم تا این که تنها می‌مانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز می‌کند و به صرف شهادت زبانی، انسان‌ها را در دایره‍ی خود می‌آورد.
چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشت‌ساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانه تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟

مردم!
ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدن‌های گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بین‌نسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه نا‌امیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر می‌شد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصه‌ای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمی‌بست می‌توانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعده‌اش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقه‍ی دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانه با سرنوشت کشور می‌دید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد.
ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرت‌پراکنی و پرونده‌سازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همه‍ی ما به چهره‍ی رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانه‍ی شما شنیده می‌شود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجی‌گری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسان‌ها را ارج می‌نهد و اصل می‌داند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است.

مردم!
علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوشش‌های خالصانه‍ی خود را نباختیم. ما در این میانه مستوره‌ای از تحقق آرمان‌هایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به‌ دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچ‌کس نمی‌تواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایه‌ای اندوخته‌ایم که پشتوانه و بستر حرکت‌های آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرت‌های مردم و واقعیت‌های تاریخی کشور و انقلاب همچنان در طول سال‌ها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد.
تمامی تلاش‌هایی که این روزها در مخالفت با شما صورت می‌گیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهن‌ترین تمدن‌ها زاده شده‌ایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جاده‌ای به درازای تاریخ همه بشریت قدم می‌زنیم. در این جاده چه بسیار ملت‌ها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سخت‌ترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما می‌توانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیش‌بینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیش‌بینی‌ها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزاره‌ها زنده نگه‌ داشته است چنین کردند. به‌ویژه با جوانان می‌گویم که اگر می‌خواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینه‌های خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن می‌کند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در می‌آورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند.
امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافه‌های واهی نیست، و الا نمی‌توانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصله‌ای با اسلام ندارد، به این خاطر است. ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام داده‌اید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیت‌های پاک ادای وظیفه می‌کنند تنها بگذارد.
امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمی‌گیرد و تنها زمانی در ما تحکیم می‌شود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانه‌هایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی،‌ اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد.
مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجه‌ای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم:
- نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست‌ ساله شما با استبداد و عقب‌ماندگی است. جمهوری اسلامی نظامی‌است که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه‌ اصیلش به اجرا درآید تمامی خواسته‌های ما را در بر می‌گیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسه‌ای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیت‌های ارزشمند تحقق نایافته‌ای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبه‌ای ملی درآید.
به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواسته‌های به حقش، که از زبان امام راحل بیان می‌شد، مجبور به ساختارشکنی گردید. به همه نهادهای تصمیم‌گیر در نظام توصیه می‌کنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همه ما هزینه سنگین آن را می‌دانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید می‌کنم که تعلل در محقق ساختن آرمان‌هایی چون قانون‌گرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیت‌سوز است.
- اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی مخالفان شما پوشیده‌اند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم می‌ستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازی‌ها و کج‌اندیشی‌های آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائی‌بخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست.
- ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد.
- در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچ‌کس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند.
- ما در برهه‌ای و گریوه‌ای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راه‌حل بسیاری از مشکلات‌ ما قانون است. درست است! قانون همیشه بی‌عیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسان‌ها با هم می‌بندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون‌ اساسی را زیر پا می‌گذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم می‌کند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچه‌ای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بی‌شمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. درست است! متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفته‌اند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شده‌ایم یک مشاجره و تلافی‌جویی نیست. ما را عصبانیت یا جاه‌طلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا می‌دانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوشش‌مان به ثمر می‌رسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالوده‌ای است که امروز صبورانه می‌ریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.
- سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت می‌کنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای داده‌اند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل می‌شوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آینده‌ای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابان‌ها کتک زده است، سعادتمندتر، معنوی‌تر، سالم‌تر و زیباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کرده‌ایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهل‌بیت نور، اهل بیت راستی، اهل‌بیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند می‌دهد.
شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجه‌ای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحی‌اندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا می‌کوشند خداوند آنان را به راه‌های خود هدایت می‌کند. به عنوان نمونه‌هایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بی‌کرانه‌تان مستولی می‌کرد و یا در خلال آنها ظرفیت‌های ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون می‌شد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راه‌کارهایی بکر و موثر پیش‌پای ما قرار دهد، میدان‌های گسترده‌ای برای عمل در مقابل‌ ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند.
در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین می‌خواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه می‌توانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیت‌‌زدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشن‌تر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پی‌آمدهای تلخ آن از دست برود.
در ایامی که گذشت شخصیت‌ها و گروه‌هایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمی‌شد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئله انتخابات مسئله شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شده مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم.
گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع می‌پیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:
- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی
- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند
- رعایت اصل ۲۷ قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات
- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها
- فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل
- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر
- توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور
- برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور
- صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی
- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی
در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفته‌های اخیر صدمه دیدند درود می‌فرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حق‌خواهی و آزادی‌طلبی در خون خود غلطیدند ارج می‌نهم و از خداوند بزرگ برای خانواده‌های عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم.



شیخ مهدی کروبی




مهدي كروبي:تا آخر عمر پاي مردم و انقلاب ايستاده‌ام
نيرو به همسايه شمالي گسيل داشتيد تا چگونه مردم را با زدن باتوم و پرتاب گاز فلفل بترسانند
بعد از انتخابات خون به سنگفرش خيابان پاشيده‌شد
بابت اين حسن ظن به مسئولين از مردم عذرخواهي مي‌كنم
انا لله و انا اليه راجعون
ملت بزرگ و فهيم ايران!
لازم مي‌دانم ابتدا از مردم ايران عذرخواهي کنم؛ هم به خاطر چندين ماه اصرار و ابرام براي حضور در انتخابات رياست جمهوري و هم به خاطر همه آن عزيزاني که در اين مدت زحمات زيادي را براي آنها موجب شدم و با لطف و عنايت خود مسير انتخابات را هموار و زمينه حضور عظيم و بي‌سابقه‌اي را فراهم کردند.
پيش از همه اذعان مي‌کنم که بسياري از شما پيشتر و دقيق‌تر مي‌دانستيد که چه خواهد شد و متوجه شده بوديد،همان گاه که مي‌پرسيديد «چه تضميني براي آراي ما وجود دارد»، يا زماني که مي‌گفتيد «نتيجه انتخابات معلوم است و شما آب در‌هاون مي‌کوبيد.» با اين همه مي‌خواهم بگويم از کرده خود پشيمان نيستم و شما هم از اين تلاش عظيم و حضور يکپارچه ضرر نکرده ايد.حرکت ما در جهت تحکيم مباني جمهوريت، اسلاميت و ايرانيت بود و ماه‌ها با کمک دوستانمان تلاش بي‌وقفه‌اي داشتيم که «مطالبه محوري» را در صحنه انتخابات به يک اصل تبديل کنيم و با توجه به اوضاع و شرايط کشور آنچه به عنوان برنامه و راه برون رفت از شرايط فعلي مي‌توان انجام داد را براي حل مشکلات مردم و تحکيم پايه‌هاي استقلال و آزادي در کشور عنوان کنيم. ما براي تغيير آمده بوديم،گرچه نيروهاي غيبي و ظاهري مانع از تغيير در قوه مجريه شدند. با اين همه فراتر از اين تغييري در شرايط کشور و روحيات جامعه و آگاهي مردم بيش از آنچه تصور مي‌شد، صورت گرفت و اذعان مي‌کنم که اين تغيير به مراتب فراتر از تصميم من بود.
آمدنم در صحنه انتخابات به ياد و عشق امام راحل بود، به ياد روزهاي فداکاري و از خودگذشتگي، قدم نهادن در مسير مسووليت پذيري و نه جاه پرستي، خودخواهي و تحقير ديگران.
آمدن براي گفت و گوهاي بالنده‌تر اجتماعي و نه طرد هر کسي که غير از سخن من کلمه‌اي به زبان مي‌راند؛
آمدن براي گفت و گو و شکستن فضاي يکسويه حاکم بر اوضاع کشور عمومي؛
آمدن براي ديدن بهتر و کامل‌تر جريان اداره کشور؛
آمدن براي روشن کردن چرخه ناکارآمد مديريت اجتماعي کشور؛
آمدن براي تغيير در سياست‌هاي تحکم آميز و تحجرمآبانه داخلي؛
آمدن براي گفتن از موضع استقلال، شجاعت وحريت؛
آمدن براي غبار روبي از چهره جوان و نوجوان، دانشگاه و اصحاب فکر و انديشه؛
آمدن براي تعامل با همسايگان و دولت‌هاي خارجي؛
آمدن براي بازداري از شکل گيري فرهنگ و ادبيات مستبدانه در عرصه جامعه؛
آمدن براي شفاف سازي امور اجرايي و ارتباط بخش‌هاي گوناگون اقتصادي و برنامه محوري؛
آمدن براي همه اين‌ها و همه آنچه گفته شد و غير از اين‌ها همه براي تغيير بود و تغيير براي ايران. حاصل اين همه آمدن‌ها که زمان وسيعي را به همراه اراده و ارادت به ملت بود، آن شد که توانستيم فضاي يخ زده کشور را شکستيم، مطالباتي که حق مردم بود بازگو و بازتعريف کرديم، افق نقد را به طلوع سپيدي نزديک‌تر سازيم، جرات گفتن و شنيدن را براي مسوولان و نامزدها به اوج رسانديم، شجاعت ديدن واقعيت‌ها را در همه زمينه‌ها ارتقا بخشيديم، گفت و گو با همسايگان، آمريکا، اعراب و مسلمانان را به جايگاه مطمئني نزديک ساختيم و با ارائه برنامه‌ها، بيانيه‌ها، اعلام مواضع و ديدگاه‌ها، ناگفته‌هاي بزرگي را با عظمت گفتيم و جامعه را از ترس‌هاي غير منطقي دور کرديم و همگان را اين سو و آن سوي مرزها ايران به گفت و گو ترغيب کرديم و شما در همه اين لحظات و برداشتن اين گام‌ها همراه و ياور من بوديد و چگونه مي‌توان فراموش کرد شکوه شب‌هاي پيش از 22 خرداد را که همه ايران يکپارچه شور سياسي و شوق انتخابات شده بود و دنيا با همه بزرگي خيره بر اين عظمت و آزادگي حاصل از انقلاب اسلامي. چه تصاوير به ياد ماندني از آن همه شب‌ها و شورها و جوان‌ها که ايران را يکپارچه غرق در مردمسالاري و حضور سياسي ساخته بود. چقدر دنيا از آن شب‌ها و انقلاب و عظمت ايران ياد کرد و چه باورنکردني که يک هفته بعد تصاوير آن شکوه به فرياد اعتراض و الله و اکبر شبانه تبديل شد و خون به سنگفرش خيابان پاشيد و با ضرب باتوم‌ها و گاز اشک آور به جان زن و مرد و پير و جوان.... و چه سقوط آزادي از اوج قله عظمت در تصوير جهاني به حاکميت شلاق و زندان گلوله...
با چکمه و باتوم به جان و مال مردم هجوم بردند، صدها نفر سازماندهي شده به خوابگاه دانشجويان حمله کردند و قلب دختر جوان را با گلوله شکافتند و از پشت بام مسجد با يونيفرم مردم را به گلوله بستند و صدها نفر را در خانه و خيابان دستگير کردند و تا سر حد مرگ کتک زدند و چه زشتي‌هايي که در کلام در حق آنها روا داشتند. ده‌ها نفر از رجال مذهبي و سياسي را شبانه دستبند زدند و وا اسفا که چه زود انتقام دو ماه آزادي نسبي را گرفتند و همه را روانه زندان‌ها و سلول انفرادي کردند تا در چنين شرايطي سخت لب به سخن بگشايند و به انقلاب مخملي اعتراف کنند!
اين چه انقلاب مخملي است که رهبران آن دو تن از زنده‌ترين و با سابقه‌ترين ياران امامند و مورد تاييد شوراي نگهبان و رهبري براي حضور در انتخابات و حداقل 15 ميليون نفر(بر اساس شمارش خود طرف) به آنها راي داده‌اند؟
روياي انقلاب مخملي در ذهن اين‌ها بوده يا آنها که کابوس آن را مي‌ديدند و نيرو به همسايه شمالي گسيل داشتند که آموزش ببينند تا چگونه مردم را با حالت ارعاب و قيافه مهيب و هجوم موتور و زدن باتوم و پرتاب گاز فلفل و زدن کابل بر سر پير و جوان و زن و مرد و اتومبيل و مغازه بترسانند تا مبادا کسي جرات حضور آرام و در صحنه اعتراض ماندن را به خود بدهد و بعدها هم با همان روش‌هاي تبليغاتي و در بوق کردن حرف‌هاي غير واقعي، همه را محکوم به اغتشاش، انقلاب مخملي، تخريب و ده‌ها اتهام ديگر نموده و تا جايي پيش رفتند که مردم را به قتل يکديگر و رفتن در لباس بسيج براي زدن خودشان هم متهم کردند!
به راستي که اين انتخابات در عين اينکه پرشور‌ترين، سياسي‌ترين و با شکوه‌ترين انتخابات در اين سي سال بود، پر مساله‌ترين نيز بود که با اعتراض‌هاي گسترده مردم، شخصيت‌هاي سياسي و گروه‌ها مواجه شد و متاسفانه نهادهاي مسوول به جاي پاسخگويي و رفع شبهات درباره ترديد‌هاي جدي و تخلفات اساسي خواستند با طرح ادعاهاي مضحک همه چيز را تحت تاثير قرار دهند. شما مردم حق داريد که لااقل اين سوال را از نظام بپرسيد که چگونه دو تن از ياران انقلاب که مورد تاييد و با صلاحيت و نيز همه گروه‌هاي اطرافشان يک شبه به عاملان انقلاب مخملي و هواداران گروه‌هاي اغتشاشگر و مردم معترض ناآگاه تبديل شدند؟ چگونه مي‌توان اين همه را به مصاف سياسي و انتخابات خواند و ناگهان در پايان يا ميانه راه چنگ و دندان نشان داد و از همه امکانات و ابزارها و صدا و سيما و تريبون‌هاي مذهبي و سپاه و باتوم و گاز اشک آور و زندان و شکنجه و تير و تفنگ استفاده و بعد هم ادعا کرد که همه اين‌ها تقصير «خود شما» است ! صدا و سيما را با بودجه ملي به خدمت گرفت، برنامه پشيمان سازي به راه انداخت و در همين حال خود را به حمايت 40 ميليون راي دهنده در انتخابات مفتخر دانست؟! اين همان شعار پر مغز راهپيمايي مردم از انقلاب تا آزادي است که مي‌گفتند: «راي ما را دزديدند، دارند باهاش پز مي‌دهند.»
لازم مي‌دانم در اين مقطع که به ظاهر سير اداري انتخابات را پايان يافته تلقي کردند، مواردي را به عرض شما ملت شريف برسانم:
1. کتاب قطور خاطرات انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري نه تنها ذهن جامعه را پر کرده و توجه جامعه جهاني را متوجه ايران و مسوولين اجرا و نظارت و همه تصميم سازان نموده که براي هميشه در يادها و خاطره جامعه و تاريخ باقي خواهد ماند. در يک طرف مردمي که نظام و کشورشان را مي‌خواستند و مجد و عظمت آن را آرزو داشتند و به کيان آن فکر مي‌کردند و در ظلمات ياس و ناباوري روح اميد را در خود احيا نموده و براي تغيير و ساختن ايراني از نو آمدند ولي با عبور از ميدان‌هاي مين و موانع، ناباورانه با کمين به اصطلاح اجرا و نظارت دولت مواجه شدند که براي آنان و به نام آنان و بي‌شباهت به انتخاب و راي آنان، انتخاباتي را مهندسي نموده بود. در حقيقت هم ما و هم مردم بر اساس وعده و وعيده‌ها و نمايش فضاي دموکراسي بر اين باور بوديم که هنوز کفگير منافع مادي به تک ديگ امانت داري و ديانت و اخلاق اجتماعي نخورده و ته مانده‌اي از پاکي و صداقت مي‌تواند از راي مردم صيانت وآن را همان گونه که بود اعلام کند. در اينجا بايد اذعان کنم که مردم و برخي کارشناسان و صاحب نظران بهتر از ما شرايط انتخابات را مي‌شناختند و به کرات بي‌حاصلي برگزاري انتخابات و حساب کردن روي آراي مردم را يادآوري مي‌کردند که مجدانه بابت اين حسن ظن به مسوولين از مردم عذرخواهي مي‌کنم.
2. براي همه شهداي اين ماجراهاي انتخاباتي از خداوند رحمان آمرزش طلب مي‌کنم و آرزو مي‌کنم در سلسله شهدا محسوب شوند. به تک تک خانواده‌هايشان تسليت مي‌گويم و ضمن ابراز تاسف از اينکه حتي امکانات تجليل و بزرگداشت مناسبي هم براي تشييع و دفن و فاتحه فرزندانشان فراهم نشده، با آنها همدردي مي‌کنم. براي همه عزيزان، مجروحان و آسيب ديدگان بهبود و شفاي عاجل طلب مي‌کنم و مقصر همه اين شهادت‌ها، جرح و تخريب‌ها و اغتشاش‌ها را کساني مي‌دانم که حقوق مردم را زير پا گذاشتند، حتي به آنها اجازه راهپيمايي آرام ندادند و نه تنها امنيت آنها را تامين نکردند که آنان را مورد هجوم و ضرب و شتم و توهين و تحقير قرار دادند.
3. فضاي امنيتي که پس از انتخابات در کشور ايجاد شده مولود افکار معيوب و توهم توطئه‌هاي خود ساخته‌اي است که متاسفانه تلاش مي‌شود با تبليغات و استفاده يک طرفه از صدا و سيما آن را يک طرفه به اثبات رسانند. هيچ يک از گروه‌هاي سياسي شناخته شده و شخصيت‌هاي سياسي شناخته شده و شخصيت‌هاي عزيز سياسي و ميليون‌ها نفر مردمي که در راهپيمايي‌هاي آرام و مدني حضور داشتند هيچ مطالبه‌اي نداشتند جز اينکه رايشان چه شد. آنها جز در فکر حق آزادي و انتخابشان نبودند و توهم توطئه انقلاب مخملي ابزار سرکوب و برخورد با مخالفان سياسي جريان حاکم است. اصولا انقلاب‌هاي مخملي در کشورهاي اقمار شوروي سابق رخ داده، شرايط خاص خود را دارد و در هيج جاي ديگري نيز نمونه ندارد. مگر ما جز اقمار شوروي سابق بوده يا شده‌ايم؟ انقلاب مخملي با حضور افراد وابسته به انقلابي چون آقاي موسوي و اينجانب و ده‌ها ميليون‌ها نفري که به آنها راي نداده اند، معني ندارد. دستگيري و زنداني کردن هزاران تن از اقشار مختلف و از آن جمله چهره‌هاي سياسي، اجتماعي، دانشگاهي و مطبوعاتي و نگران داشتن خانواده‌هايشان بدون هيچ اتهامي و بعضا به صورت آدم ربايي، خلاف قانون و مصالح نظام و کشور است، اينان بايد هر چه سريعتر آزاد و از آنها اعاده حيثيت شود.
4. با ساز و کاري که قبل از انتخابات و توسط دولت و شوراي نگهبان و برخي نهادهاي عمومي انجام شده و نيز نحوه اجراي انتخابات و دخالت‌هاي دولت و نمايش شکايت پذيري و بازشماري آراي شوراي نگهبان و وقايع بعد از آن را عاملي در جهت باطل بودن انتخابات مي‌دانم و بر همين اساس دولت برآمده از آن را داراي مشروعيت و مقبوليت نمي‌دانم و در هيچ برنامه‌اي از جمله تنفيذ و تحليف آن شرکت نخواهم کرد.
5. به عنوان خدمتگزار کوچک مردم، انقلاب و نظام اسلامي و شاگرد بي‌ادعاي امام راحل از همه مردمي که در انتخابات شرکت کردند و به خصوص پس انتخابات نيز نسبت به پيگيري نتايج صحيح آن حساس بوده و هزينه‌ها پرداختند، قدرداني مي‌کنم و به پيشگاه همه آنها سر تعظيم فرو مي‌آورم، هر چند که با قدر ناشناسي بي‌سابقه‌اي مواجه شدند و مزدشان را با اتهام اغتشاش و انقلاب مخملي، ترور، خس و خاشاک، ده‌ها توهين ديگر و سرکوب گرفتند اما به همه توصيه مي‌کنم که راه انقلاب و امام و مصلحت کشور را با اين ناملايمات رها نکنيد، روحيه انقلابي و اسلامي و شعور سياسي خود را پاس داريد، همچنان به مانند امام که از «جمهوريت» همپاي«اسلاميت» ارزش مي‌داد، در مقابل تحجر، واپس گرايي و تغييرات بدعت گونه دفاع کنيد و بدانيد که خط امام تنها راه نجات مردم و کشور در مقابل ديکتاتوري، سرکوب، واپس گرايي و اسلام طالباني است. گرچه اين انتخابات و حوادث پس از آن به ارکان نظام و اعتماد شما آسيب جدي وارد کرد اما مطمئن باشيد که راي و اراده مردم پيروز نهايي اين تحولات خواهد بود.
6. بيشتر از گذشته به همه آنچه به عنوان برنامه انتخاباتي براي کشور مطرح کردم، باور دارم و از همکاران مي‌خواهم به آنچه مطرح کرده‌ام، فکر کنند:به لزوم برنامه محوري در اداره کشور، احياي حقوق شهروندي،احياي آزادي‌هاي سياسي و اجتماعي، پرداختن به حقوق اقليت‌هاي مذهبي و قومي و توجه جدي به مطالبات اقشار گوناگون، ارزش‌هاي فرهنگي و زباني متنوع ايران، توجه به حقوق زنان و برابري‌هاي مورد توجه و مطالبه آنان، استفاده از ظرفيت‌هاي به فراموشي سپرده شده قانون اساسي و چنانچه لازم باشد تغيير و بازنگري قانون اساسي به ويژه در ارتباط با قانون شوراها، اداره مناطق مختلف کشور،مسائل مربوط به انتخابات و شوراي نگهبان و موارد ديگر.
7. در جريان انتخابات و پس از اعلام نتيجه حيرت آور و اعجاب انگيز آن از هيچ اقدامي ولو مخاطره آميز دريغ نکرده‌ام که مواردي از آن حسب اقتضا از طريق بيانيه‌هايي به استحضار شما ملت بزرگ رسيده و طبعا بعضي از اقدامات ديگر در وقت مناسب اعلام خواهد ولي اجمالا يادآوري مي‌کنم از هيچ فرصت متصوري همچون تماس، رايزني، مکاتبه محرمانه با مراجع ديني و شخص رهبري و هر شخص حقيقي و حقوقي تاثيرگذار ديگر غفلت نکرده‌ام و صادقانه به شما مي‌گويم که آنچه در توانم بوده است را انجام داده ام، هرچند که در مواردي قرين توفيق نبوده است.
8. ضروري‌ترين مساله در شرايط کنوني حفظ روحيه انقلابي و سياسي در برابر کساني است که مي‌خواهند مردم نا اميد شده و از صحنه انتخابات خارج شوند.همه بايد وحدت انقلابي و روحيه سياسي را حفظ کرده و با جريان عظيمي که در اين انتخابات به حرکت در آمده و خودآگاهي خود را بازيافته به تشکيل و تقويت تشکل‌هاي مدني و حضور در احزاب و گروه‌هاي سياسي اصلاح‌طلب و تحول خواه و اميدوار به آينده بپردازند. من به سهم خود براي هرگونه همکاري با افراد و گروه‌هاي سياسي تحول خواه در اين مقطع حساس که به نظر مي‌رسد «جمهوريت» در کنار «اسلاميت» و «ايرانيت» در خطر است، دست همکاري و تشکيل جلسه واحد تحول خواهي و حرکت و تغيير را دراز مي‌کنم و از همه شخصيت‌ها و گروه‌هاي مختلف که به انديشه امام وفادارند، دعوت مي‌کنم به اين امر عظيم اقدام کنند.
مهدي کروبي تا آخر عمر پاي اين مردم و انقلاب اسلامي ايستاده است و تمامي مطالبات ملت را با تمام وجود و در قالب برنامه‌هاي اعلام شده به هر نحو ممکن پيگيري مي‌کنم و در هر شرايطي با هر امکاني به مبارزه ادامه خواهم داد و با دعوت از همه اين راه تاکيد مي‌نمايم که راه مصلحت کشور و انقلاب امام راحل به ايستادگي و هوشياري و حفظ آرامش و اجتناب از هر گونه پراکنده کاري نياز دارد. از علماي اسلام و بزرگان نيز دعوت مي‌کنم که در صحنه سياسي کشور و مصالح مردم مثل گذشته فعال و با نشاط باشند و به راهنمايي آنها مثل گذشته همت گمارند

Sunday

ما به حمایت از زندگی به پا خاسته‌ایم




آرزویی از این بالاتر نیست که بتوان گذشته را بازنوشت. دلیلی برای شادی‌مان از این بالاتر نیست که اکنون در جایی ایستاده‌ایم که این آرزو ممکن است و می‌توانیم از سرخوردگی پدران‌مان بگریزیم و گذشته را تغییر دهیم. نتیجه مهم نیست، نتیجه به دست آمده و هر روز تجربه‌اش می‌کنیم:‌ چندین هفته است که حقارت مرگ و وهن زندگی دست از سر مردم برداشته است. ما خواست‌ آزادی نداشتیم، ما در پی آزادی نیستیم،‌ ما آزادی را به دست آورده‌ایم. در خیابان،‌ در درون خود، در مقابل چشم یکدیگر. راهش را پیدا کرده‌ایم. اکنون از هرچه محروم مانده باشیم، به سیاست راه یافته‌ایم. دیگر فهمیده‌ایم زندگی‌مان چه چیزی را کم داشت، اگر در خانه‌ هم بمانیم خوب می‌دانیم چه تغییری عظیم کرده‌ایم. ایران از تنش‌ مشروعیت لبریز است و این یک التهاب نیست. دیگر هرگز فرونمی‌نشیند. «مردم» به وجود آمده است. اگر مجلس صدساله‌ی ایران را بدل به جمع کودکانه‌ی بی‌خاصیتی کردند، مجلس باز از درون این کشور جوشید. ایران به خود می‌پیچد، چیزی است نگران و خشمگین، نه مرده و منجمد و محتوم. چنین ملغمه‌ی سیاسی فضاحت‌باری حتا اگر به زور سلاح گرم هم متحد نگاه داشته شود خوب می‌دانیم که از هزار سو ترک خورده است. و بزرگترین ترس را ما ایجاد کرده‌ایم. نه فرهیخته‌ترین و داناترین‌هامان، بلکه تک‌تک‌مان،‌ تک‌تک افرادی که دست‌کم برای لحظاتی به میزانی از شرافت ارتقاء یافتیم که شاید در خود باور نیز نمی‌کردیم. فهمیده‌ایم که دیگر همگی نقش داریم. متفکران‌مان هم‌رده‌ی دیگران شده‌اند: همه با هم فکر می‌کنیم و اطلاعات را می‌چرخانیم. فکر هیچ‌کس این روزها مایملک او نیست. چیزها بر اثر کارهای تک‌تک‌مان تغییر کرده است و تغییر می‌کند: نه فقط با راه‌های از قبل پیش‌بینی شده بلکه با ساده‌ترین تلاش‌های درونی،‌ با امیدوار بودن، با اندکی شرافت. با شرافتی که بدان رجوع می‌کنیم یا تولیدش می‌کنیم.
رأی محجوبانه‌ای را به صندوق انداختیم و نمی‌دانستیم که پس‌لرزه‌هایش تا بدینجا خواهد رفت. هیچ‌کس نمی‌دانست. دیگر مسئله‌ی یک‌روز و دو روز نیست،‌ مسئله‌ی تمدید مهلت اعلام نتایج نیست، ‌مسئله‌ی شعار دادن و ندادن در خیابان نیست،‌ مسئله‌ی این است که دیگر می‌توانیم در کنار کسانی بایستیم که می‌دانیم ارزش فداکاری را دارند. پیش از این انتخابات، نمی‌دانستیم که چند نفریم، که آیا انحطاط، همگان را در خود فروبرده یا نه. که آیا مردم واقعاً سزاوار حکومت‌شان‌اند یا نه. این انتخاباتی که نتایج راستین‌اش اعلام نشد، سرشماری بسیار خوبی بود: لازم نیست لازم نیست خود را در تلویزیون ببینیم تا بدانیم چند نفریم،‌ یکدیگر را در خیابان دیدیم و شمردیم. دیگر می‌دانیم که پوسته‌ی ظاهری این نکبت و وقاحت،‌ صرفاً‌ پوسته است، که آن‌هایی که حاضر باشند دست‌کم در برهه‌ای براساس شرافت، براساس چیزی فراتر از خود تصمیم بگیرند اکثریت‌اند. که این نظام عظیم و مخوف تولید توهم، آنچنان هم کارآمد نبوده است. که بی‌خردی و پستی هنوز در بن‌مایه‌ی مردم ننشسته است. که تاریخ به خود پیچیدن یک ملت از سال‌های جنبش مشروطه به این سو، گم نشده است. به ما، به خصوص به نسل بعد از انقلاب، آموخته بودند که سیاست پدر و مادر ندارد، اکنون به خوبی می‌دانیم که اتفاقاً در سیاست است که می‌شود از بیهودگی و مهمل بودن دست برداشت و برای لحظاتی تبدیل به چیزی دیگر شد، به انسانی دیگر، به کسی که کاری ندارد که رویه‌ی امور تا پیش از این، حتا در زندگی خود او، تا چه اندازه بی‌معنا و بلاهت‌وار بوده است. این چند هفته را زندگی کرده‌ایم. تجربه‌ی غلیظ و فراموش‌نشدنی بودن‌مان در خیابان، حسرت تمامی کسانی است که ترسیدند. و همگی ترسیدیم، در لحظاتی. و آن‌چه دوباره به خیابان‌مان کشید، که واداشتمان بی‌ترس در پشت تلفن سخن بگوییم یا از عزیزان نخواهیم که بیش از حد مواظب خود باشند همین بود که می‌دانستیم چه خودخواهی عظیمی است که بخواهیم آزادی و بودن با دیگران را از دیگران دریغ کنیم. اگر گفته‌ایم، اگر نوشته‌ایم، اگر نصیحت کرده‌ایم یا به یکدیگر زنگ زده‌ایم از خود فراتر رفته‌ایم و برای چیزی فراتر از خود نگران شده‌ایم. گمان نمی‌کنم که کسی باشد که در این چند هفته حتا برای یکبار شجاعت را تجربه نکرده باشد و درنیافته باشد که رذیلتی جز ترس وجود ندارد.
دیگر می‌دانیم که زندگی ما را نه سیاست،‌که فقدان آن سیاه کرده است. زمان مهم نیست، خوب می‌دانیم که ماسک از صورت جدا شده است. دیدیم که جهانیان در مقابل خواست بی‌دلهره و خردمندانه‌ی یک ملت کلاه از سر برمی‌دارند. ما تبدیل به شایسته‌ترین کشور جهان نخواهیم شد و جهان زیر و زبر نخواهد شد اما می‌توانیم به جایی برسیم که زندگی‌مان در این جغرافیا و تاریخ بی‌معنا نباشد. دیگر مسئله‌ی شخص و نام و گروه و دسته نیست:‌ مسئله‌ این است که در روزها و ماه‌ها و سال‌هایی که در پی خواهد آمد، تا زمانی که وضعیت را بر پاشنه‌ای دیگر نچرخانیم، آن‌چه در خطر است کیفیت زندگی است،‌ آن‌ تهدیدمان می‌کند بیهودگی است. ما با کسانی روبروییم که از مرگ دیگران ارتزاق می‌کنند و با سائق مرگ زنده‌اند. کسانی که کینه‌ی زندگی کردن دیگران را به دل دارند. نه فقط با فریاد،‌ نه فقط با اعمال زور بر زورمند، بلکه با به دست گرفتن خواست زندگی، چیزی را که مانع ماست از هم می‌پاشیم، احترام‌مان را در نزد خود و جهانیان پس ‌می‌گیریم، و کاری می‌کنیم که زندگی‌مان پس از سال‌ها و سال‌ها باز شایسته‌ی زیستن شود، که به نقطه‌ای برسیم که رغبتی به تغییر جهان داشته باشیم. و این توهم و خیال خام نیست، ما به چیز زیادی نیاز نداریم:‌ کافی است آزاده باشیم. کافی است آزاده بمانیم. کافی است به آن چیزی در درون خود گوش کنیم که از گردن نهادن به مرگ سرباز می‌زند.چیزی که ما را این‌همه هراسناک کرده است (هرچند که خود از این هراسی که برمی‌انگیزیم باخبر نباشیم) این است که دیگر نمی‌توان ما را با ترس از مرگ به سکوت متقاعد کرد چرا که طرف ما دقیقاً خود تجسم واقعی مرگ است. چه مبارزه‌ای از شادی و از رقصیدن بالاتر: به نهایت شادی خود بیندیشیم و آن‌گاه از خود بپرسیم که آیا جز در حضور سیاست می‌تواند این شادی و خوشبختی تضمین شود.
خطاب ما این است: هان! شمایید که باید بترسید! شمایید که باید روزها را بشمارید! پایتان را از گلویمان بردارید! زندگی آرام و پیوسته به پیش می‌رود، فرد را می‌شود کشت اما جمع را نمی‌توان برای
همیشه به مرگ تهدید کرد. ما به حمایت از زندگی به پا خاسته‌ایم

درسی از تاریخ


در هجدهم تیرهفتاد و هشت در کوی دانشگاه تهران که طی آن چندین دانشجو در دانشگاههای مختلف به قتل رسیدند و ضرب و شتم شدند صدا و سیما ی لاریجانی صبح تا شام گل وبلبل و زنبور پخش می کرد اما مطبوعات فعال بودند و مردم قضایا را به طور جدی پی گیری می کردند خاتمی رییس جمهور و حامی دانشجویان بودبعد از اینکه صدا وسیما به وظایفش به طور کامل عمل کرد و طبق معمول صدای مظلوم در ایران به جایی نرسید دادگاهی تشکیل شد شاید به یاد داشته باشید که در آن دادگاه شاکی، نیروی انتظامی و متهم، دانشجویان دانشگاه تهران بودند!!! احکام صادر شده در این دادگاه را هنوز هم به خوبی به یاد دارم دانشجویان با دستها و پاهای شکسته به جرم توهین به سران نظام و ایجاد اغتشاش به زندان محکوم شدند و تنها یک سرباز شهرستانی به جرم "دزدیدن یک ریش تراش "به نه ماه زندان محکوم شد ده سال پیش حکمت چنین رایی را درک نمی کردم چه تفاوتی می کرد اگر همین سرباز هم محکوم نمی شد؟ اما امروز که این گرگان نه چندان در لباس میش را شناخته ام دلیل آن را به خوبی در می یابم:تحقیرحکومت با این حکم به ریش خانواده های عزادار دانشجویان می خندید و عقده های ناشی از فحش خوردن چندین ساله از ساحت دانشگاه را تا حدی برطرف می کردامروز هم وزارت کشور با وجود اعتراف شورای نگهبان به ابطال حداقل سه میلیون رای انتخابات این دوره را یکی از تمیز ترین و کم تخلف ترین انتخابات برگزار شده در طول تاریخ پس از انقلاب توصیف می کند صدا وسیما معترضان را اغتشاش گر می نامد ودر روزهایی که ما در عزای دوستانمان هستیم برنامه ی طنز لورل و هاردی پخش می کند صحنه ی مرگ ندا و ضرب وشتم مردم تهران را ساختگی می نامد وحتی کارشناس روانپزشکی یکی از برنامه های تلویزیون چنین اظهار نظر می کند:ما در این کشور میلیونها جوان بسیجی پرشور وآگاه داریم باید برای آینده و جوانی آنها برنامه ریزی کنیم!!! استبداد فاشیسم یا کودتا نام این مساله را هر چه می خواهند بگذارند من "زهر چشم گرفتن از غیر خودیها"را ترجیح می دهمامروز که نه مطبوعات هستند و نه خاتمی تا دادگاه مقتولان این واقعه به کجا خوهد کشید البته اگر دادگاهی تشکیل شود یا اصلا شکایتی صورت بگیردپی نوشت:ده سال پیش که نشد تاریخ؟نه در ایران ده روز پیش هم جزءتاریخ است!! یک سوم ماه هم از بیست و دو خرداد سپری نشده اما ما کار را تمام شده فرض کرده ایم مردم زیمبابوه که یکی از فقیر ترین کشور های آفریقایی است شش ماه پای آرایشان ایستادند و پیروز شدند

Monday

ye mosht khaso khashak